جایی که کوهها حرف میزنند و شبها بوی آتش میدهد
بعضی سفرها فقط جابهجاییاند.
بعضی دیگر، حال آدم را عوض میکنند.
تور کردستان با تاج سفر از آن دسته دوم بود.
از همان لحظهای که سوار اتوبوس VIP شدیم، معلوم بود این سفر قرار نیست فقط دیدن چند جاذبه باشد. گروهی صمیمی، حالوهوای نوروزی و لیدری که بهجای توضیح خشک، قصه تعریف میکرد: آقای صالحی.
آرام، مسلط و پایه حال خوب گروه.
جادهای که خودش مقصد است
مسیر طولانی بود، اما جادههای غرب ایران از آن مسیرهایی هستند که خودشان جاذبهاند.
هرچه جلوتر میرفتیم، رنگ کوهها عوض میشد. سبزها پررنگتر، هوا خنکتر و حس سفر واقعیتر.
صبح روز دوم وقتی به سنندج رسیدیم، شهر تازه بیدار شده بود. صبحانه ساده اما دلچسب، بعد حرکت به سمت خانه کُرد.
آقای صالحی با حوصله درباره فرهنگ و تاریخ منطقه توضیح میداد. نه مثل یک راهنمای خشک، بیشتر شبیه کسی که میخواهد شهرش را معرفی کند.
مریوان و دریاچهای که آرامش دارد
بعد از مسیر کوهستانی، به سمت مریوان رفتیم.
اولین نگاه به دریاچه زریوار همان لحظهای بود که فهمیدم چرا همه از کردستان تعریف میکنند. آب آرام، قایقها و سکوتی که عجیب بود.
ناهار در کنار دریاچه، با نسیم خنک.
بعد کمی قدمزدن در اطراف دریاچه و دیدن شهر لکلکها.
شب، اقامت در هتل روبهروی زریوار. اتاقی با پنجرهای که رو به آب باز میشد.
شبنشینی کوتاه در لابی هتل با چای داغ و شوخیهای گروه. آقای صالحی از خاطرات اجرای تورهای قبلی میگفت. معلوم بود این مسیر را بارها رفته و بلد است کجا باید مکث کرد.
هورامان | جایی که زمان کند میشود
روز بعد، مسیر به سمت اورامانات.
جادههای پیچدرپیچ، کوههای بلند و روستاهایی که روی هم ساخته شدهاند.
هورامان فقط یک روستا نیست؛ یک قاب کامل از زندگی است.
خانههای پلکانی، لباسهای محلی، بوی نان تازه.
آقای صالحی پیشنهاد داد چند دقیقه فقط بنشینیم و نگاه کنیم.
گاهی بهترین بخش سفر همین مکثهاست.
از آنجا به سمت روستای بلبر و بعد مسیر سد داریان. قایقسواری در سکوت کوهها، تجربهای بود که انتظارش را نداشتم. آب آرام و دیوارههای بلند کوه، حس فیلمی سینمایی داشت.
شبهای کردستان
یکی از چیزهایی که این تور را متفاوت میکرد، شبها بود.
شبنشینیهای ساده اما واقعی. نه برنامههای مصنوعی، نه شلوغی بیدلیل.
چای، موسیقی ملایم و حرفهایی که فقط در سفر زده میشود.
آقای صالحی بلد بود تعادل را نگه دارد؛
نه زیادی رسمی، نه بیش از حد رها.
هم برنامهها دقیق اجرا میشد، هم فضا دوستانه بود.
آخرین روز | مسیر برگشت، ذهنی پر از تصویر
روز آخر، بعد از صبحانه، به سمت پل معلق نگل رفتیم.
کمی هیجان، کمی خنده. بعد هم مجسمه بزرگ مقاومت و توقف کوتاه برای عکس.
ناهار آخر سفر، همان حس همیشگی پایان تور را داشت؛
آدمها ساکتتر میشوند.
همه میدانند سفر رو به پایان است.
در مسیر برگشت، کسی خیلی حرف نمیزد.
شاید چون هرکسی در ذهنش صحنهای از سفر را مرور میکرد:
دریاچه زریوار، کوچههای هورامان، جادههای کوهستانی.
فرق این سفر با بقیه
کردستان خودش زیباست.
اما اگر برنامهریزی درست نباشد، میتواند خستهکننده هم شود.
در این تور،
ریتم مسیرها درست بود،
زمان استراحت بهجا،
و لیدری که بلد بود چه وقت توضیح بدهد و چه وقت سکوت کند.
تور با آقای صالحی بیشتر شبیه سفر با یک دوست باتجربه بود تا یک برنامه خشک.
نتیجه سفر
وقتی به تهران رسیدیم، حس کردم چند روزی از زندگی روزمره فاصله گرفتهام.
نه فقط به خاطر طبیعت، بلکه به خاطر حالوهوای گروه.
بعضی سفرها فقط عکس دارند.
بعضی دیگر، حس.
این سفر از نوع دوم بود.
اگر کسی از من بپرسد کردستان چگونه بود،
میگویم:
کوهها بلند بودند،
هوا خنک،
و حال سفر، واقعی.